سفارش تبلیغ
صبا ویژن
تاریخ : شنبه 89/6/6 | 12:5 صبح | نویسنده : قدرت الله توکلی
هوالحکیم
سلام و شب بخیر
روزگار عجیبی است ! حالا عجیب هست یا نیستش با شما :دی
برای ما که عجیب غریب شدس .
دقایقی پیش میزبان حامد عشقی و دوستانشون بودیم . خوش گذشت . من هم که سر
درد داشتم و یه چایی آتیشی درست کردم که سر دردم خیلی بهتر شد .
فک کنم چاییه باعث شد که من بیام آپدیت کنم :دییی
« شعر طنز. مجنون به روایت گرانی »

گفتم که ای پسر جان ، در حال خوب مستی *** مجنون به ره ندیدی، در حال می پرستی


گفتا خیال خامت، مجنون کجاشنیدی *** رفتند همه پی کار، در سالروز مستی


گفتم چرا ز لیلی، بی میل گشته ای نیک *** گفتا که شرط کرده، نه حال من ز سستی


گفتم که شرط اوچیست؟ تا من کنم دوایش *** گفتا که بچه ای تو، رو در کنار دستی


گفتم بگو عزیزیم، لااقل شنیدم اورا *** گفتا 3شرط سخت است، شرط وصال مستی


اول یه دانه خانه، در شهر خوب اصفون *** دوم نوید مهراست، بر سال های هستی


سوم یه کار خوب است، در حد خانواده *** شاید که یار بینی، بعد هزار دستی


گفتم که خوب باشد، تا تو روی بمیری *** اینکه چرا نشستی، ای ننگ و نام هستی


در باب خانه خوب، در شهر بی نشانم *** متری سه دویست است، در کوره راه هستی


مهرش که سکه ای است، در دم به قیمت خون *** صد پول خون جنگی، خواهد زوال سستی


اینها همه که خوب است، مرد سه شغله بدتر *** پارتی که تو نداری، در کار راه مستی


اینک برو عزیزم، نامه بده به جانان *** و میل من نباشد، بر سوت و سار مستی


 ای لیلی جهانی، رو سوی بخت خود حال *** تا به ابد بمانی، در چهار راه هستی

خوب شماوا که ازدواج کردید این مشکلاتاوا داشتید یا نوچ ؟

یا علی مددی




  • جی ای سی سی
  • مهریه
  • کارت شارژ همراه اول