سفارش تبلیغ
طراحی فروشگاه اینترنتی
طراحی فروشگاه اینترنتی
تاریخ : شنبه 88/5/17 | 11:24 عصر | نویسنده : قدرت الله توکلی

هوالحکیم

سلام دوستان گلم و منتظران ظهور ... خوبید انشالله ...

آپ اختصاصی برای آقا امام زمان ...

چقدر دلمون برای آقا تنگ شده ... چقدر منتظر ظهوریم ؟ چیکار کردیم برای ظهورش ؟

آقا جان دیروز روز میلادت بووود.... من چیکار کردم ... چه زیباست این جمله : امان زلحظه غفلت که تو شاهدم هستی ... گاهی وقتا با خودم کلنجار میرم ...آخه چرا من این کار رو میکنم ... آیا من امام زمونم رو دوست ندارم ؟؟؟ نکنه من مصبب ظهور آقامم ؟؟؟

چقدر این جمله لق لقه ی زبونمون شده : اللهم عجل لولیک الفرج .... آیا برای پایبندی به این دعا کاری هم کردم ... آیا تونستم از گفتن دروغ جلوگیری کنم ... آیا تونستم از پولها و درآمد های حرامی که وارد زندگیم میشه جلوگیری کنم ... برخوردم چطور بوده با دیگران ؟

یا ابا صالح خود میدانی که من چقدر گنه کارم ولی این دل هنوز امیدی به برگشتن داره ... هنوز هم میل به آمدن  دارم ... چقدر لذت بخش است گفتن یا اباصالح المهدی ...ای کاش میشد گفت چیزی که در دلم هست ...اما ...اما ... نمیشه ...

هر جمعه که به کوه میایم در دلم صدا میزنم :

یا اباصالح ...کجایی ....فدایت بشم ...زودتر بیا ...

همیشه در موقعی که کارم گیر میفته به شما مراجعه میکنم ...الان هم که دارم این متن رو برات مینویسم اینقدر خجالت زده هستم که نمیدانم چی بنویسم و چی ننویسم ... میگم گناه نمیکنم ولی هنوز از حرفم چند ساعتی نگذشته که فراموش میکنم ... تقصیر خودمه ...دلم یه رنگ نیست باهات ... اگر سعی میکردم بیشتر بشناسمت الان حال و روزم اینطور نبود ... الان میفهمم که چی هستم و کجام ؟

برای چی خلق شدم ... هدف خلقتم چی هست ... چرا آفریده شدم ... امروز میگم که به خاطر بعضی عوامل بود که خودت در پیش راهم گذاشتی تا از بعضی از گناهام جلوگیری کنم ... من با تبیان آشنا شدم و فهمیدم چی هستم ... چقدر با دیگران آشنام کردی ...امام زمان من هم در دنیای نت بهم کمک کرد ... شاید من رو از راه نت نجات داد ...میدونی آقا جون که توی چه منجلابی بودم ... ولی تا شما رو دارم چه غمی داشته باشم ... دیروز با رفیقانی بودم که شما بهم دادی ... امیدوارم همشون رو خدا تک به تک زیر سایه پدر مادرشون حفظ کنه و سایه پدر مادرشون همیشه بالای سرشون باشه ... آقاجون نزار هیچ وقت اون لبخنداشون ازشون گرفته بشه ...همیشه گل شادی رو بر لباشون جاری کن ... شادی اونها شادی منه ... الان از تبیانی بودنم به خود میبالم ... بعضی دوستان میگند فلان سایت بهتره ولی هیچ جا تبیان نمیشه ... از انجمن هاش آشنا شدم ... از تخت فولادی که رفتم ... اونجا هم هنوز مرنکب گناه میشدم ..نمیدونستم چه سرزمین مقدسی است ... پا به کجا گزاشتم ... آرامگاه چه کسانی اونجاست ...کی اونجا دفن ه ...الان وقتی فکرش رو میکنم میبینم زمینه بهتر شدنم از همونجا استارت خورده ..چرا که دوستان گلی رو از اونجا آشنا کردی برام ... و مراسمات بعدی که قسمت شد و توفیقش رو داشتم در اون شرکت کنم ... انشالله بتونم ، میخواهم در جهت اعتلای فرهنگ مهدویت قدم بردارم ... پس کمکم کن ...همانطور که همیشه راهورم بودی و کمکم میکردی

دیگه حرفی ندارم آقاجون ...جزء این که بگم شرمنده تم آقا جوووون

من رو ببخش .. به خاطر تموم کارهایی که کردم و ازم ناراحت میشدی ولی خودت میگفتی به خدا این منتظره  ظهوره من هستش ..خدایا این بنده رو به خاطر من ببخش... الان میفهمم که کجا بودم و کجا هستم

آقاجون دست نوازشت رو از سرم بر ندار ... چون میدونم که اگر دستت رو برداری دیگه هیچی نیستم ...

لطف عالی مستدام

دلنوشته خودم

شنبه 17 مرداد 1388مصادف با 16 شعبان 1430

 

و من الله التوفیق

یا علی مددی




  • جی ای سی سی
  • مهریه
  • کارت شارژ همراه اول